ذبيح الله صفا

717

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

آمده و يا او خود بر قرآن نوشته بود تقريظى نوشته و ابياتى در ستايش مؤلف آن يعنى رشيد الدين سروده و چنين گفته بود : « . . . و توضيحات مخدومى شاهدتر عدلى و عدل‌تر شاهديست ، و چون بندهء ضعيف همام التبريزى احسن اللّه عاقبته در مطالعهء اين رسائل كى وسائل اهل فضايل است بمشارب معارف و حقايق از آب حيوة معانى سيراب شد دو سه بيت در قلم آورد ، شعر : آب حيات در ظلماتست و سوى آن * جز خضر ره نيافت كس از خلق كائنات تو آفتاب ملكى و من در تعجّبم * كز آفتاب گشت روان چشمهء حيات . . . الخ » « 1 » ديگر از معاصران نامبردار خواجه همام شرف الدين هارون پسر شمس الدين صاحبديوانست كه در سال 685 هجرى بامر ارغون ايلخان مغولى بقتل رسيد . شرف الدين با همام دوستى داشت و خواجه همام مثنوى صحبت‌نامهء خود را بنام او سرود و « نوبتى خواجه هارون بن خواجه شمس الدين صاحب ديوان را بدعوت بخانقاه برد و چهار صد صحن چينى در آن مجلس حاضر گردانيد ، جاه و مال علما و صلحا در روزگار گذشته بدين منوال بوده ، خواجه همام الدين اين غزل در آن روز بديهه گفت : خانه امروز بهشت است كه رضوان اينجاست * وقت پروردن جانست كه جانان اينجاست . . . » « 2 » دولتشاه تمام اين غزل را نقل كرده ولى ميان آن و آنچه در ديوان همام نقل شده « 3 » اختلافست و بعيد نيست كه نسخه‌يى از آن غزل كه بدست دولتشاه رسيده روايتى باشد غير از همان غزل كه جامع ديوان او در دست داشت خاصه كه آن غزل در ديوان همام تمام نيست و بهر صورت اين غزل ميان شاعران مشهور بود چنان كه كمال خجندى شاعر قرن هشتم يك مصراع از آن را در ضمن قطعه‌يى تضمين كرده و گفته است : باز ترسيدم از اين نكته كه گويى چو همام * شكر از مصر به تبريز مياريد دگر « 4 »

--> ( 1 ) - منقول از دانشمندان آذربايجان ص 397 . ( 2 ) - تذكرهء دولتشاه ص 241 - 242 . ( 3 ) - ديوان همام س 17 - 18 . ( 4 ) - مقدمهء ديوان همام بقلم آقاى مؤيد ثابتى ص 5 - 6 .